ایستادگی دربرابر مستکبران و زورگویان

مقاومت در برابر زورگویان و مستکبران درس بزرگ عاشورا است

مقاومت در برابر زورگویان و مستکبران درس بزرگ عاشورا است

زاهدان - امام جمعه زاهدان گفت: مقاومت در برابر مستکبران و زورگویان عالم یکی از بزرگترین درس های قیام عاشورا است.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام مصطفی محامی در خطبه‌های نماز جمعه این هفته زاهدان ضمن دعوت نمازگزاران به رعایت تقوای الهی اظهار داشت: تقوا موضوع بسیار مهمی است که باید همیشه خودمان و دیگران را به این امر مهم سفارش کنیم.

وی با اشاره به اینکه همه در محضر خداوند هستیم و زمام همه امور در دست خدا است، افزود: زندگی باتقوا زمانی حاصل می‌شود که انسان در برابر گناه، زندگی پاکیزه داشته باشد.

امام جمعه زاهدان ضمن تسلیت ایام عزاداری امام حسین (ع) افزود: گسترش فرهنگ عاشورا نیاز همیشگی جامعه اسلامی است و در واقع باید از کسانی که در این راه قدم برمی دارند تقدیر و تشکر کرد.

وی با بیان اینکه قیام عاشورا دارای پیام‌های بسیاری است، ادامه داد: قیام دشت کربلا آن قدر وسیع است که حتی در جامعه امروز نیز مصداق دارد آن‌چنان که در همه دوران‌ها انسان را به مقاومت در برابر زورگویی ظالمان دعوت می‌کند.

وی با اشاره به اینکه مسلمانان باید همواره از قیام امام حسین (ع) درس مقاومت و آزادگی بگیرند، ادامه داد: مقاومت و پرهیز از مصالحه با دشمن مهم‌ترین پیام عاشورا است که مسلمانان باید این پیام را سرلوحه زندگی خود قرار دهند.

نماینده ولی فقیه در سیستان و بلوچستان با اشاره به اینکه مقاومت در برابر دشمنان بزرگترین درس عاشورا است، گفت: حضرت سید الشهدا (ع) با قیامشان به تمام ملت‌ها و انسان‌های آزاده جهان درس مقاومت و آزادگی دادند.

وی تصریح کرد: امروز نیز با خروج آمریکایی‌ها از برجام دولت مردان ما باید در برابر زورگویی‌های سران استکبار ایستادگی کنند و پاسخی قاطع و صریح به اینگونه اقدامات پلید بدهند.

حجت الاسلام محامی در بخش دیگری از خطبه‌های امروز با اشاره به پیشرفت‌های چشمگیر کشور در زمینه‌های مختلف از جمله موضوعات هسته‌ای بیان داشت: این پیشرفت‌ها حاصل مقاومت مردم و همچنین جانفشانی شهدا، رزمندگان و آزادگان این کشور است.

وی با اشاره به اینکه درس دیگری که مسلمانان باید از نهضت عاشورا بگیرند دفاع از مظلومان و ایستادگی در برابر مستکبران است، افزود: امروزه تعدادی از مسلمانان در نقاط مختلف دنیا مورد ظلم واقع می‌شوند از همین رو باید همه مسلمانان با هم متحد شوند و در از مظلومان دفاع کنند.

امام جمعه زاهدان با تاکید بر اینکه با بیداری و هوشیاری باید نقشه دشمنان را خنثی کنیم، بیان داشت: نباید شیعه و سنی از هم جدا شوند زیرا این وحدت بین شیعه و سنی می‌تواند تمام نقشه‌های دشمن را خنثی کند.

داشتن نظام اسلامی و مبتنی بر رای و تصمیم مردم

آنچه در نظام جمهوری اسلامی حاکم است، رأی مردم است/ رعایت اخلاق انتخاباتی یعنی براساس فریب عمل نکردن

مصاحبه با آیت الله اراکی

نقش انتخابات در نظام جمهوری اسلامی چه قدر اهمیّت دارد و از چه جایگاهی برخوردار است؟

همانطوری که امام راحل در زمان خود و رهبر معظم انقلاب نیز امروز به طور مکرر تأکید فرمودند «که انتخابات سرنوشت مملکت را تعیین می کند» و واقعا هم این گونه است، چرا که در مملکت ما انتخابات یعنی حضور مردم و حضور مردم هم تعیین کننده است. الان در بسیاری از کشورهای مدعی دموکراسی، نقشی برای مردم در انتخابات قائل نیستند و انتخابات، به طوری مهندسی می شود و حتی طوری در قانون خودشان مهندسی کرده اند که نقشی برای مردم در انتخابات وجود ندارد.

تفاوت انتخابات در ایران و کشورهای مدعی دموکراسی

در کشورهایی مانند امریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان سرمایه داران و نظام سرمایه حاکم است و براساس برنامه ای که سرمایه داران در کشور سازماندهی کرده اند و حتی بر محور تکنیک مهندسی اجتماعی رأی را سرمایه داران معین می کنند و نقشی برای مردم در انتخابات نیست و لذا همیشه منتخبین وابسته به جریان سرمایه داری، حاکم بر این کشورها می باشند و حکومت می کنند.

توجه دارید که نهضت ۹۹ درصدی آمریکا و نظیر همین حالت در فرانسه و تحرکاتی که در انگلیس ایجاد شده بود در ادامه همین نظام سرمایه داری بود. مردم به تدریج احساس می کنند، کسانی که تکلیف آنها را تعیین می کنند و همه قدرت در دست آنها است، یک درصد جامعه می باشند که آن هم سرمایه داران می باشند و تبعا هیچ نقشی برای مردم در این راستا نیست.

انتخابات در نظام جمهوری اسلامی

انتخابات در ایران اسلامی، کاملا برعکس است. مردم تعیین کننده می باشند. دلیل ما روشن است. از سویی افرادی انتخاب می شوند که هیچ جریان سیاسی خاصی با آنها نبوده، دفعتا جلو می آیند و خودشان را مطرح کنند. می توانند برنامه و شعارهایی را ارائه دهند و کاری کنند که نظر اکثریت مردم را جلب کنند. مثلا در دوره آقای احمدی نژاد، کسی ایشان را نمی شناخت. توانست وارد انتخابات شود و نظر مردم را به خود جلب کند و دو دوره رئیس جمهور ایران شود. با این که آدم ناشناخته ای بود.

حتی خود ما و عامه مردم قبل از این که رئیس دولت نهم و دهم وارد عرصه انتخابات شود، او را نمی شناختیم. این نشان دهنده این است، آنچه در نظام جمهوری اسلامی حاکم است، رأی مردم است. حالا اینکه این رأی به چه شکلی بدست می آید و آیا بدست آوردن رأی و نظر مردم چگونه می باشد؛ آن بحث دیگری است. به هر حال در انتخابات ایران، رأی مردم تعیین کننده می باشد و به همین دلیل انتخابات در ایران مهم و نقش اول اهمیت را دارد.

اما نکته ای که از نظر دینی و نظام سیاسی اسلام، باید به آن توجه کرد، این است که در نظام سیاسی اسلام، قدرت را مردم می سازند و مشروعیت را خدای متعال تعیین می کند. خدا تعیین می کند که چه کسی اصلح است و چه کسی حق حاکمیت دارد. این مشروعیت از سوی خدا و طبق معیارهای الهی تعیین می‏ شود، حضرت حق تعالی معین می کند که چه کسی حق حاکمیت را دارد. اگر کسی از سوی خدا، مأذون برای حاکمیت نباشد، حاکمیت او مشروعیت پیدا نمی کند، چون فرمانروایی منحصرا در اختیار خدا است. در همین رابطه در قرآن کریم تأکید بر این معنا شده است: در سوره آل عمران آیه ۲۶ آمده است:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ۖ بِیَدِکَ الْخَیْرُ ۖ إِنَّکَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

بگو (ای پیغمبر): بار خدایا، ای مالک ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی مُلک و فرمانروائی را بازگیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی، هر خیر و نیکویی به دست توست و تنها تو بر هر چیز توانایی.

این آیات به صراحت و تأکید، فرمانروایی را منحصرا حق خاص خداوند می داند و خدا است که فرمانروا است و حق تعیین فرمانروا دارد و هر حاکمی که از سوی خدا منصوب برای فرمانروایی نشود، حکومت او مشروعیت ندارد. این مشخص است و جای بحث نیست.

منتها همین حاکمی که مأذون از سوی خدا است و مشروعیت او از سوی خدا تعیین شده، همین را باید مردم قدرت  بدهند و سر کار بیاورند و انتخاب مردم است که حاکم مشروع را قدرت می‏دهد. لذا قدرت در نظام سیاسی اسلام، منبع اش با منبع مشروعیت از هم جدا است. بر خلاف دیدگاه مکاتب سکولاریستی که مشروعیت و قدرت را در هم ادغام می کنند. بنابر مکتب های سکولار هر کسی قدرت را بدست گرفت، مشروعیت هم دارد و براساس قاعده « الحق لمن غلب» هر کسی به هر طریقی غلبه پیدا کند، حق با او است. این دو نگاه است و کاملا دو جریان سیاسی در جوامع را به دنبال داشته است. حتی در داخل تفکر اسلامی، این نگاه سکولاریستی وجود دارد. در داخل مکتب و تفکر اسلامی، جریانی وجود دارد که به همین مسئله و نظریه اعتقاد دارد که « الحق لمن غلب»؛ هر کسی توانست قدرت را بدست گیرد حق با او است. بنابر این طرز تفکر جباران و مستبدان ستمگری که توانستند با فریبِ مردم یا اعمال زور قدرت را بدست گیرند، مشروعیت دارند.

آنچه در نظام جمهوری اسلامی حاکم است، رأی مردم است/  رعایت اخلاق انتخاباتی یعنی براساس فریب عمل نکردن

اما در مکتب اسلام این مسئله نیست، این حرف در مکتب اسلام حرف غلطی است. قرآن شدیدا تأکید بر این دارد که مردم در برابر انتخاب حاکمیت، مسئولیت دارند. مردم به کسی قدرت می دهند که سرنوشت آنها را معین کند. این قدرت را خدا به مردم داده است، ولی این قدرت را کجا باید مصرف کنند؟ مسلم است باید در جای خود بکار گیرند. مانند آدمی که از نظر بدنی قوی است، و باید قدرت خود را در جای خود بکار بگیرد. باید توجه داشته باشیم که مشروعیت با قدرت دو چیز است.

انتخابات در رفتار اجتماعی

در رفتار اجتماعی انتخاب یعنی اعمال قدرت به وسیلۀ مردم. جامعه با انتخاب خود قدرتی را که خدا به او داده است به کار می‏ گیرد و آن را به کسی می دهد که او را انتخاب می کند. گاهی جامعه این قدرت را در اختیار حضرت علی(ع) قرار می دهد، اگر چنین عمل کرد، عمل درستی کرده، چرا که حضرت از سوی خدا منصوب و حاکمیت او مشروعیت دارد. گاهی همین قدرت را در اختیار یزید و مانند آن قرار می دهد.

در زمان امام حسن(ع) همه اتفاق نظر داشتند که ایشان مشروعیت برای حاکمیت دارد، ولی با استفاده از مکر، فریب و تطمیع رؤوس شیوخ آن وقت و تهدید، جامعه را وادار کردند، قدرت را در اختیار معاویه قرار دهد و بعد از۱۴۰۰ سال هنوز گرفتار آن رنج انتخاب بد هستیم.

از دیگر پیامد این رنج، خانه نشینی حاکمیت مشروع از سوی خدا و قرار گرفتن قدرت در اختیار افراد نامشروع بود. این کار را متأسفانه برخی از جوامع گذشته کرده اند و لذا نسبت به این انتخابِ بد مسئولند. خدا در قرآن می فرماید:  احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ؛ مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیَ‏ صِرَاطِ الجَحیم؛ وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ مَا لَکمُ‏ْ لَا تَنَاصَرُون؛‏

مراد از «ما یعبدون من دون الله» فرمانروایان ستمگری است که این افراد آنها را به فرمانروایی خویش برگزیده اند؛ خطاب می رسد که آنها را متوقف کنید تا به این سؤال پاسخ دهند که چرا فرمانروایان صالح و مشروع را یاری نکردید؟!

این « احشروا» اشاره به جوامعی است که می آیند حاکمان نامشروع را انتخاب می کنند و به آنها قدرت می دهند. بنابر قرائن زیاد مراد از ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنی یطیعون. عبادت یعنی اطاعت، دستور می رسد «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ» دستور داده می شود و از آنها پرسیده می شود چرا حاکمان الهی را یاری نکردید؟ این حمایت، قدرت به حاکمان می دهد. اگر حاکم بر حقی باشد، مردم از او حمایت نکنند و انتخاب نکنند، به او قدرت ندهند، آنها هم به قدرت نمی رسند.

اگر جامعه انتخاب بد کند و قدرتی که در اختیار او است و خدا این قدرت اختیار را به او داده، در انتخاب انسانهای غیر صالح قرار دهد با این عمل، سبب آسیب هایی به جامعه می شود. این همان آتشی است که اگر جامعه با انتخاب بد خود آن را بر افروخت دودش به چشم خود جامعه خواهد رفت و سرانجام آن جامعه را خواهد سوزانید. لذا انتخاب تعیین کننده است، چرا که سرنوشت جامعه ای را تعیین می کند. انتخاب کردن یعنی قدرت دادن به حاکم یعنی او را به حاکمیت رساندن. این الزاما به معنای مشروع بودن حاکمیت او نیست، چون این بستگی دارد به این که مردم درست یا نادرست انتخاب کنند.

برای فهم این مسئله بیان این مسئله مهم است که در فقه سیاسی بحث مفصلی داریم که آیا مشروعیت، قبل یا بعد الانسان است. آنچه را که مشروع است، انسان باید انتخاب کند که مشروعیتش قبل از انتخاب معین شده است، یعنی از منبعی مافوق انسان. عقل و شرع به صورت قطعی اثبات می کند که قبل الانسان است. لذا انسان قبل  آنچه را که مشروع می باشد، باید انتخاب کند. به همین دلیل مسئولیت به وجود می آید. لذا می گوییم انسان مسئول است. مسئول این است که انتخاب درست انجام دهد. یعنی معیارهای درست انتخاب، معیارها وجود دارد و انسان مسئول است تا براساس معیارهای قبل انسانی، درست انتخاب کند.

​در مکاتب اومانیستی و همه مکاتبی که از اومانیسم ریشه می گیرند، مسئله عکس است. این انسان است که هر چه را انتخاب کند، آن مشروع می شود. مشروعیت بعد الانسان است. این منطق، همه ظلم ها و جنایت ها را توجیه می کند. استبداد از همین طریق توجیه می شود. مستبدین می گویند، آنچه را می گوییم و عمل می کنیم، حق است و بهترین است، قرآن به این منطق از قول فرعون اشاره می کند.

 قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَیٰ وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ

فرعون گفت آنچه را به شما می گویم رأی و نظر من است و هر آنچه می گویم جز هدایت شما به راه درست نیست.

یعنی آنچه را من می گویم چون من گفته ام خوب است نه آنچه را که خوب است من باید انجام دهم و بگویم. این همان منطق سکولاریستی است و متأسفانه در کشور ما هم  ترویج  شده و انسان هم متحیر می شود که انسانهای مدعی فکر از این نوع نگاه  تبعیت می کنند با این که بطلانش از نظر عقلی و شرعی معلوم است؛ ما از نظر شرع می گوییم، خدا عین حق و منبع اصلی حقانیت است که قبل از انسان وجود داشته و علت آفرینش انسان است، پس حقانیت و مشروعیت قبل از انسان است، و منبع اصلی آن خداوند است و اوست که باید به هر کار و رفتاری مشروعیت بدهد. برای همین این انسان در برابر خدا مسئول است، یعنی در برابر حق و مشروعیت و آنچه درست است که همانا فرمان و قانون خداست که معیار مشروعیت است، مسئول است.

 

دیدگاه های مختلف در مورد انتخابات

باید بدانیم در انتخابات،  این دو دیدگاه است. زمانی می گوییم هر چه مردم انتخاب کردند، همین انتخاب درست است. سوال می کنیم آیا این نوع از انتخاب ها می تواند درست باشد، می گوییم نه؛ بلکه باید بگوییم، اگر انتخاب مردم براساس معیارهای قبلی شد، این انتخاب درست است و ثمره آن را خودشان خواهند چید.

اگر براساس معیارهای درست انتخاب نکردند، بلکه براساس هوای نفس انتخاب کردند. ثمره این انتخاب بد را هم خودشان خواهند چشید.

انتخابات در قرآن

در قرآن کریم به دو نوع انتخاب اشاره شده است، یک نوع انتخابی است که بر اساس معیارهای صحیح و الهی صورت می گیرد؛ این نوع از انتخاب به نفع مردم است و به مردم کمک می کند به اهداف متعالی خود دست یابند. نوع دوم انتخابی است که بر اساس هوای نفس و دل بخواهی انجام می گیرد. اگر مردم در انتخاب خود از هوای نفسانی تبعیت کنند، در این صورت مستکبران و طاغوت ها و جباران می توانند بر سرنوشت جامعه اسلامی سلطه پیدا کنند، چون آنها می آیند با استفاده از هوای نفسانی مردم، این هوی را در جهت خواسته خود بکار می گیرند. مثلا فلانی چون پولدار است یا همشهری، هم حزبی و... است چون این است، انتخاب می کنیم، این همان هوای نفسانی  است.

کسی که می خواهد فردی را انتخاب کند، از دو حال خارج نیست، زمانی می گوید چون این فرد تابع حق، دارای تقوا و مدیر و توانائی حل مشکلات مردم را دارد انتخاب می کنم، این همان معیارهای قبل انسانی است. این انتخاب مسئولانه است، یعنی انتخاب مبتنی بر مشروعیتی است که خدا معین کرده نه هوای نفس.

گاهی انتخاب دل بخواهی است. از روی منفعت حزب و دار و دسته و...است. کاری به مردم ندارم، که به نفع مردم است یا نه؟ مهم این است که به نفع من است. یا این که با کسی رقیب یا دشمن هستم چون این فرد، آن رقیب یا دشمن را به زمین می زند، می خواهم انتخاب کنم، تا آن فرد انتخاب نشود؛ این همان انتخاب برخاسته از هوای نفس و غیر الهی است.

ذکر این نکته در معیار انتخاب ها مهم است که در انتخاب باید براساس معیارهای الهی عمل کرد و انتخاب تابع معیارهای الهی باشد. آنچه را که خدا می خواهد و با تقوا و لایق و خدمتگزار به مردم است انتخاب کنیم؛ نه این که آنچه دلمان می خواهد. این دو جریانی است که با هم در تضاد هستند؛ هر جامعه ای که براساس معیارهای هوای نفس در انتخابات عمل کند، سرانجام به زمین می خورد و در گرفتاری فرو خواهد رفت.

به نظر حضرت عالی معیار و ملاک اصلی شخصی که می خواهد رئیس جمهور حکومتی باشد که برآمده از اسلام ناب است، چه می تواند باشد؟

در نظام اسلامی اولین معیار تقوا است. کسی که می خواهد برای مردم تصمیم بگیرد، باید فرد با تقوایی باشد. تقوا عامل بازدارنده ای از تصمیم غلط است. باید ببینیم در میان این منتخبین چه کسی با تقواتر است. در مدتی که دارای مسئولیت بوده است، رفتار و اخلاق او را بررسی کنیم، آیا اهل فساد و دروغ و ... بوده است؛ ممکن است کسی خودش اهل فساد نباشد ولی با فاسدان مسامحه کار باشد. راه را برای مفسدان باز کند.

مثلا در بعضی از دوره های ریاست جمهوری گذشته، رئیس جمهور، خودش آدم فاسدی نبود یا حداقل فساد او محرز نبود، ولی بینشی داشت که معتقد بود باید راه اقتصاد را باز کرد هر کسی جلو می آید چه فاسد و غیرآن، باید راه را برایش باز کرد. قطعا اگر راه، این طوری برای هر کسی باز شود، انسانهای فاسد، به منابع و مدیریت های کلان اقتصاد دست می یابند و با سوء استفاده از جایگاه خود زمینه ساز فساد در اقتصاد مملکت می شوند، و امکانات اقتصادی را در اختیار فاسدان و اهل رشوه و زد و بند قرار می دهند، و درنتیجه اقتصاد مملکت را با بحران مواجه می کنند.

از جمله دلایلی که تاکنون باعث فساد در امور اقتصادی شده، همین سیاست است. آن کسی که بعد از جنگ این سیاست را اجرا کرد دست همه افراد را در امر بازسازی و اقتصاد باز کرد، نتیجه این سیاست این شد که به تدریج در طول چند سال افراد ناپاک در سیستم نفوذ کردند و سبب فساد در نظام اقتصادی شدند. مثلا خصوصی سازی یکی از این موارد است. در باب خصوصی سازی همه شاهد بودند که ثروت مردم در اختیار افراد ناصالح به عنوان خصوصی سازی قرار گرفته و زمینه ساز فساد اقتصادی شده است. یکی از منابع ثروت ملت کارخانه های بزرگ است. گاهی هزاران هزار پول مردم در این کارخانه ها نهفته است، دفعتا انسان می بیند که کارخانه به این بزرگی در اختیار افراد ناصالحی قرار گرفته است. این نشان دهنده این است، این مسئولی که آمده این کار را اجرا کرده براساس این سیاست عمل کرده است، شاید خود مسئول هم فاسد نباشد، اما به این اعتقاد که چرخ اقتصاد به هر شکلی، باید راه بیافتد، زمینه سازی فساد در امور اقتصادی شده است.

 

 

اقتصاد، سرنوشت مردم را معین می کند، اگر مفسد اقتصادی تعیین کننده سرنوشت اقتصاد مملکت بشود مملکت تباه خواهد شد. حق نداریم سرنوشت اقتصادی جامعه را به انسانهای غیر صالح بسپاریم.

حق نداریم، نظارت نکنیم و به هر کسی که از روش های غیر متعارف و غیر شرعی برای بدست آوردن امتیاز اقتصادی استفاده می کند، امتیاز اقتصادی بدهیم. اما چرا امتیاز اقتصادی به افراد غیر صالح داده می شود، این امر در نتیجه این است که آن کسی که اختیار این کار را دارد، صالح نیست.

صالح نبودن فرد، الزاما به این معنا نیست که خودش فاسد است، بلکه ممکن است عقل مدیریتی او عقلی نباشد که بتواند درست تشخیص دهد، امروز بعد از ۴۲ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولان از ارتکاب خطا معذور نیستند، چرا چون پشت سرشان تجربه دراز مدت وجود دارد. تجربه دراز مدت می گوید، می دانیم راه خطا و درست برای ما در موارد مختلف مدیریت اقتصادی، سیاست خارجی و داخلی کدام است. الان ۸ سال، تجربه خطا کرده ایم. ۸ سال برای ما روشن شد، این کاری که در سیاست خارجی کردیم، که بیاییم به دشمن اعتماد و کاری کنیم که دشمن در حل مشکلات اقتصادی به ما کمک کند؛ خطا بود. نمی گوییم کسانی که این کار را کردند، سوء نیت داشتند، نه؛ ممکن است حسن نیت هم داشتند.

نمی گوییم نباید از خارجی ها استفاده کرد؛ دو سخن است. سخن اول این است اعتماد بر خارج کنیم و همه امور مملکت را در گرو تصمیم خارجی ها قرار دهیم، این کار غلط است. سخن دوم این است، اعتماد به درون کشور و آن را  تقویت کنیم وقتی تقویت کردیم، خارج را هم می توانیم مدیریت کنیم، از خارج به نفع خود استفاده کنیم. نه این که خارجی ها ما را مدیریت کنند.

 

بعضی از این سیاسیون مغالطه هایی می کنند و مخالفین روش غلط آنها را متهم می کنند که با تعامل با جهان خارج موافق نیستند، به آنها نسبت می دهند که آنها می گویند نباید با خارج تعامل کنیم. نه؛  هیچ کسی در این کشور، این چنین حرفی را نزده است. جریان حزب الله و انقلابی در تعامل با خارج کشور مشکلی ندارد. بلکه با تعاملی موافق است که از روی عزت باشد. نه این که تعامل ذلیلانه باشد و دشمن هر موقع بخواهد با سرنوشت مردم، و اقتصاد ما بازی کند. الان این شرکت های خارجی که در این دولت فعلی گفته شد که آمدند همه دیدند، چگونه اینها آمدند و رفتند. این موارد اقتصاد کشور را متزلزل می کند. این که فلان شرکتی وارد کشور شود. همه برنامه ریزی کشور را براساس آمدن این شرکت مهیا کنیم، بعد یک دفعه همه چیز را رها کند؛ این مسئله سبب ناپایداری در اقتصاد کشور می شود و الان این مشکل وجود دارد که سیاست مداران کنونی، وضعیت اقتصاد کشور را به خارجی ها و آمدن و نیامدن آنها گره زدند،  چون حل مشکلات کشور را به اراده آنها ربط دادیم لذا شاهد این همه ناپایداری در عرصه اقتصاد هستیم.

اقتصاد پایدار اقتصادی است که بر مبنای داشته های خودمان و آنچه در ملت و کشور خود ما وجود دارد، پایه ریزی شود. وقتی توانستیم اقتصاد پایداری در کشور برای خودمان بسازیم، آن زمان می توانیم با خارجی ها تعامل کنیم، تعاملی که براساس منافع و مصالح خودمان باشد و فرمان و مدیریت تعامل با خارجی ها در دست خود ما باشد.

الان در مدیریت اقتصاد و تعامل با خارجی ها، مدیریت در دست خارجی ها است. نباید این گونه تعامل کرد. سخن ما مشخص است. نباید مغالطه کرد. آنهایی که مغالطه می کنند، مردم آنها را بشناسند. که این ها افراد صادقی نیستند، بدرد این کشور نمی خورند که با مغالطه و فریب و کلاه سر مردم گذاشتن، می خواهند بیایند و به قدرت برسند. باید در ایام انتخابات مردم را توجیه کرد. که مردم مواظب باشید،که چه کسی با ابزار فریب می خواهد سر کار بیاید؛ فریب افراد را نخورید، این افراد بدرد این مملکت نمی خورند.

چه توصیه هایی به کاندیداها و همچنین طرفداران انها در خصوص رعایت اخلاق انتخاباتی دارد؟

رعایت اخلاق به معنای کوبیدن افراد نیست. رعایت اخلاق یعنی براساس فریب عمل نکردن. بعضی با دروغ، فریب، تهمت و برچسب دنبال این هستند رقیب را از صحنه خارج کنند، بعد به مردم القاء کنند که این رقیب ما بدرد شما نمی خورد.

اما اگر فردی بیاید رقیب خود را صادقانه، عاقلانه و منصفانه  نقد کند، این خوب است، مثلا فلان مدت سرکار بودید، نتایج این کار شما این بوده است؛ بعد مردم خودشان در انتخابات تصمیم می گیرند به عملکرد او رأی بدهند یا نه.

در اینجا ذکر این نکته لازم است، بین روش انبیاء و دشمنان آنها در روش کار با مردم تضاد روشنی وجود دارد، هر دو گروه می خواستند مردم را به سمت اهداف خود هدایت کنند. ولی روش انبیاء با دشمنان فرق می کرد، روش انبیاء از طریق بلاغ مبین و روش دشمن از روی فریب و دروغ بوده است؛ مانند کاری که فرعون علیه حضرت موسی(ع) می کرد تا مردم را از موسی (ع) دور کند. به مردم می گفت: قَالَ یَاقَوْمِ أَ لَیْسَ لیِ مُلْکُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تجَرِی مِن تحتیِ  أَ فَلَا تُبْصِرُونَ(۵۱) أَمْ أَنَا خَیرٌ مِّنْ هَاذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لَا یَکاَدُ یُبِینُ(۵۲) فَلَوْ لَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَئکَةُ مُقْترَنِینَ(۵۳) فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوه...{سوزه زخرف}

فرعون در تبلیغات فریبکارانه خود ضد موسی علیه السلام چنین گفت: ای مردم نمی نگرید که من پادشاه قدر قدرت مصر هستم و این نهرهای جاری از زیر پای من می گذرد. من بهترم یا این مرد (ِیعنی حضرت موسی ع) که حقیر و ناچیز است و به چشم نمی آید، اگر حق با اوست چرا از آسمان برای او دست بندهای طلا فرو نمی ریزند؟ یا چرا ارتشی از فرشتگان همراه او نیستند. پس قوم خود را فریب داد و آنها نیز او را اطاعت کردند و از فرمان او تبعیت کردند.

 حضرت موسی(ع) فردی حکیم و متین و فرستاده خدا بود و صالح بودن او به ملاک داشتن طلا و ارتش و امثال اینها نبود در حالی که فرعون روی پول و امکانات حساب می کرد و در راه تخریب موسی او را در برابر مردم به نداشتن ثروت و قدرت توصیف می نمود تا از این طریق مردم را از موسی جدا کند.

بنابراین مراد از رعایت معیارهای اخلاق در تبلیغات انتخاباتی این است که اگر سخنی می گوییم، سخن بر حق و براساس معیارهای الهی باشد و از روی تهمت و دروغ نباشد. انتقاد درست و صحیح منافاتی با اخلاق ندارد، بلکه تبیین و ارشاد مردم است، دروغ و کلاه گذاشتن و سیاه نمایی منافات با اخلاق دارد.

گفتگو: قربان اسلامی

 

امنیت اجتماعی در جامعه و آرامش روانی مردم بخاطر نیروهای فداکار امنیتی و نظامی

امنیت یکی از نیازهای اولیه بشر بوده است و بسیاری از جنگ ها و صلح ها جهت بدست آوردن و حفظ امنیت رخ می داده اند. امنیت نه تنها یکی از مهمترین وظایف و کارکردهای دولت ها در عصر مدرن است، بلکه بزرگترین دغدغه هر نظام سیاسی است که با عناصر اقتصادی، ایدئولوژیک، فرهنگی، اجتماعی و نظامی پیوند خورده است. اهمیت این موضوع البته به نظر می رسد که در میان کشورهای در حال توسعه دو چندان باشد؛ زیرا امنیت در این کشورها، امر پیچیده ای است و پیوندهای موجود میان ابعاد گوناگون آن، عامل پیچیدگی بیشتر آن است. یکی از موضوعاتی که از دهه 1980 به این سو، در دستور کار محققان و علاقمندان امنیت پژوهی قرار گرفته است، موضوع دایره و ابعاد امنیت استحال امنیت اجتماعی و به عبارت دیگر امنیت بیرونی لازم و ملزوم امنیت روانی یک جامعه می باشد از طرفی بزرگترین دستاورد ادیان الهی حفظ امنیت روحی وروانی انسان ها در مقابل پلیدی ها و وسوسه های شیطانی بوده است، در مورد دیگر دستاوردهای اجتماعی بشر نیز می توان ردپایی از امنیت را به وضوح مشاهده کرد. باید توجه داشت برداشت ما از واژه امنیت و عوامل تامین کننده آن با توجه به زمان و فرهنگ جوامع مختلف متغیر می باشد. ممکن است در برخی از جوامع اقتصاد و معیشت نقشی اساسی در امنیت روانی و اجتماعی افراد داشته باشد و بیکاری، فقر و گرسنگی تهدید اصلی برای امنیت افراد آن جامعه تلقی گردد، در عین حال در دیگر جوامع مشکلات اقتصادی ممکن است کاهش پیدا کرده باشد و مردم از معیشت نسبتا مناسبی برخوردار باشند. در چنین جوامعی ممکن است موارد دیگری از جمله احترام به آزادی بیان، آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی به عنوان امنیت اجتماعی در جامعه به حساب آید. در این پژوهش نشان می دهیم درجامعه امروز ایران و با توجه به ساخت اجتماعی آن مقوله امنیت روانی و اجتماعی بسیار حائز اهمیت است و باید توجه داشت بسیاری از مشکلات و مفاسدی که جامعه امروز ما را تهدید می کند ریشه در موارد دیگری دارد، که حل آن به جز ریشه یابی مسائلی که مستقیما امنیت روانی و اجتماعی افراد را تهدید می کند مقدور نمی باشد. 

 منظور از امنیت رهایی از خطر و تهدید و نبود ترس نسبت به عوامل بیرونی است. امنیت رد کردن تهدیدات و فرصت‌های تهدید آمیز است که تنها به حوزه‌های اقتصاد، فرهنگ، سیاست محدود نمی‌شود، بلکه تمامی جنبه‌ها و شؤون اجتماعی را در بر می‌گیرد. امنیت استحقاق طبیعی هر فرد و نخستین شرط تدوام زندگی و همزیستی است و همان گونه که نیاز به غذا، مسکن و... برای زندگی انسان ضروری است، امنیت نیز کالایی عمومی و ضروری است و همان‌طور که در سلسله مراتب نیازهای مازلو مطرح شده است، نیاز به امنیت بلافاصله پس از نیازهای اساسی و فیزیولوژیک مطرح شده و به عبارت دیگر، مهمترین نیاز پس از برطرف شدن نیازهای اولیه است. انسان‌ها همواره به طرق مختلف درصدد محافظت از خود در مقابل تهدیدات و خطرات و آسیب‌ها بوده‌اند، اما در جوامع جدید و با توجه به گسترش نهادهای اجتماعی و پیچیده‌تر شدن حیات اجتماعی، امنیت دارای انواع و گونه‌های مختلفی شده و به عبارتی، می‌توان گفت امنیت در تمامی ابعاد زیست - محیطی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رخنه کرده است. همچنین، احساس امنیت و ضریب امنیت بالا از شاخص‌های توسعه یافتگی و وضعیت بسامان است که این شاخص به عنوان یکی از مهمترین شاخص‌های رفاه اجتماعی دیگر شاخص‌های این مقوله را تحت‌الشعاع قرار می دهد. رشد و توسعه همواره در سایه حداقلی از امنیت فراهم گردیده و همواره جستجوی امنیت از مهمترین انگیزه‌ها و نیازهای انسان بوده است که مهترین نیاز همه اجتماعات محلی، ملی و منطقه‌ای به شمار می‌رود. احساس امنیت بعد ذهنی این مقوله است و می‌توان گفت به نوعی کلیه وجوه امنیت را در خود مستقر دارد. این مفهوم از مفاهیم مهم و تأثیرگذار بر مسائل حوزه رفاه اجتماعی است؛ بدین معنا که رفاه بدون احساس امنیت معنا نخواهد داشت، اما با توجه به درجه حساسیت و اهمیت بسیار زیاد و تأثیر آن بر زندگی همه افراد چنانکه شایسته است، بدان پرداخته نشده است و این در حالی است که برقراری امنیت و احساس آن می‌تواند پتانسیل نیرومندی برای رشد و تعالی از سطح فردی تا فراملی را در بر بگیرد و البته، عکس آن نیز صادق است. در شرایط عدم امنیت گسترش آسیب‌های اجتماعی و افزایش جرم و جنایت به عنوان نشانه‌هایی برای ضعف آن تلقی می‌شود و بیانگر تنزل امنیت اجتماعی است.

از سوی دیگر، آنچه مسلم است، این است که تاًمین امنیت و ایجاد احساس امنیت در جامعه صرفاً از سوی دولت امکان پذیر نخواهد بود، بلکه آحاد مردم به عنوان کنشگران فعال در عرصه اجتماعی در بر آوردن این مهم نقش بسزایی دارند. لذا به منظور دستیابی به رفاه که از مهمترین اهداف و خواسته‌های هر جامعه‌ای است، پرداختن به موضوع امنیت به عنوان یکی از عمده‌ترین شاخص‌های رفاه و توسعه ضروری می‌نماید. احساس امنیت تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد که یکی از این عوامل تأثیرگذار مقوله اعتماد اجتماعی است. لزوم شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی افراد و در نتیجه آن روابط بین افراد، بیانگر مؤلفه مهمی به نام اعتماد اجتماعی در بین افراد است. اعتماد مفهوم کانونی در نظریات کلاسیک جامعه‌شناسی و نیز محور اصلی تئوری‌های نوین سرمایه اجتماعی و زمینه تعاملات و روابط اجتماعی است. در واقع، مفهوم اعتماد در دیدگاه صاحبنظران جامعه شناسی جایگاه ویژه ای دارد. اعتماد را می‌توان مهمترین پارادایم نظم و محور تفکرات جامعه شناسانی؛ نظیر دورکیم و تونیس قلمداد کرد.  اعتماد در عین حال بستر تعاملات و روابط اجتماعی و کانون مفهوم سرمایه اجتماعی است. گرانووتر معتقد است هنگامی که توافقاتی در چارچوب بزرگتر روابط شخصی و شبکه‌های اجتماعی حاصل می‌شود، اعتماد ایجاد می‌گردد و انگیزه تخلف از مقررات رنگ می‌بازد (ناطق‌پور، 1384 :5). اعتماد را می‌توان مهمترین مؤلفه نظم اجتماعی قلمداد کرد. به همین جهت، آیزنشتات به درستی متذکر می‌شود که مهمترین مسأله نظم اجتماعی برای بنیانگذاران اعتماد و همبستگی است؛ یعنی بدون انسجام و نوعی اعتماد، پایداری نظم اجتماعی غیرممکن است ( چلپی، 1384). در واقع، اعتماد اجازه می‌دهد که افراد به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به واسطه این تسهیل کنش است که از اعتماد به عنوان یکی از مهمترین ابعاد سرمایه اجتماعی یاد می‌شود (کلمن، 1377 :456). شواهد بسیاری دال بر کاهش اعتماد اجتماعی در تمام ابعاد و سوگیری عاطفی و خاص گرا در روابط کنشگران در تمام سطوح در جامعه ایران وجود دارد (چلپی، 1375 :77). پژوهشی که در مورد ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان در سال1380 توسط دفتر طرح‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام گرفت، نشان می‌دهد که به طور کلی بی‌اعتمادی در میان افراد جامعه حاکم است؛ مثلا "در رابطه با رواج دورویی در میان مردم بیشترین پاسخ‌ها زیاد و خیلی زیاد به ترتیب 4/37 و 4/29 درصد بوده است (غفاری، 1383). همچنین، نتایج این پژوهش در سال 1382 حاکی از آن است که میزان اعتماد مردم به کسانی که نمی‌شناسند؛ یعنی همان اعتماد تعمیم یافته برابر 2/14 درصد است که بسیار پایین است (دفتر طرح‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382). با در نظر گرفتن این مسأله که در یک جامعه پیشرفته، بالا بودن اعتماد اجتماعی از شاخصه‌های مهم به شمار می‌رود، لذا پایین بودن این نوع اعتماد در هر جامعه‌ای از موانع اصلی توسعه و پیشرفت محسوب می‌شود. عدم اهتمام نسبت به چنین کاری ممکن است در آینده موجب ضعف فرهنگ شهروندی و هویت ملی شود و جامعه را با چالش‌های جدی‌تری مواجه سازد و حرکت توسعه ای کشور را به تعویق اندازد.

امنیت و احساس امنیت را چه مفهومی سیاسی و حکومتی تلقی کنیم و چه آن را به عنوان پدیده‌ای اجتماعی و در معنایی عام در نظر بگیریم که همه افراد جامعه در ساخت و حفظ آن مشارکت دارند، با مفهوم اعتماد اجتماعی مرتبط است. از آنجا که اعتماد اجتماعی پیش شرط هر تعامل اجتماعی مؤثر محسوب می‌شود و می‌تواند تعامل را از فرو غلتیدن در چاه رفتار نابهنجار باز دارد، باعث پیدایش آرامش و امنیت روانی می‌شود. در چنین شرایطی، اعضای جامعه برای حرکت موفقیت‌آمیز اقتصادی، توسعه سیاسی و مشارکت اجتماعی با احساس امنیت شروع به فعالیت می‌کنند. ابعاد مختلف اعتماد اجتماعی می‌تواند احساس امنیت را در محدوده‌های کوچک و وسیع ایجاد نماید تا اعضای جامعه در کلیه تعاملات خود با سازمان‌ها، دولت، نیروی انتظامی، نهادهای اقتصادی و سایر اعضای جامعه احساس امنیت و آرامش کنند (گروسی و همکاران، 1386 :28). در واقع احساس امنیت از طریق اعتماد به ارگان‌های تأمین کننده امنیت، دولت، مدرسه، نظام اقتصادی، خانواده، شبکه دوستان و ... تأمین می‌شود. بنابراین، درجه اعتماد ورزی فرد به دیگران، مشخصه مناسبی برای تعیین درجه احساس امنیت وی تلقی می‌گردد. با توجه به آنچه گفته شد، این پژوهش بر آن است که رابطه بین احساس امنیت و اعتماد اجتماعی را در بین شهروندان کرمانشاه بررسی کند.

 

 مبانی و دیدگاه‌های نظری

الف) احساس امنیت: امنیت به معنای ایمن شدن، در امان بودن و بی‌بیمی، آرامش و آسودگی است. احساس امنیت نیز عبارت از نوعی ذهنیت و جهت‌گیری روانی مثبت (رضایتبخش، قانع کننده و آرام بخش) شهروندان نسبت به عدم تأثیرگذاری حضور و بروز رویدادها و وقایع ضدامنیتی(تهدیدات) درشرایط فعلی و آتی است (حاجیانی، 1384 :28) همچنین، احساس امنیت به معنای فقدان هراس از اینکه اررزش‌های انسانی مورد حمله قرار گیرد یا به مخاطره نیفتد و به نبود هراس و بیم نسبت به حقوق و آزادی‌های مشروع، اطمینان و آرامش خاطر، ایمنی، آرامش قلب و خاطر جمع بودن است (نوروزی و فولادی سپهر، 1388 :149). احساس امنیت تلفیقی از عوامل فردی، روانی و اجتماعی تلقی می‌شود. امنیت بعد عینی مسأله و احساس امنیت به عنوان بعد ذهنی تلقی می‌شود. یکی از علل مهم احساس ناامنی ممکن است به خاطر، موقعیت و وضعیت خاص حاکم بر یک جامعه باشد و فرد به خاطر پاره‌ای از عوامل مخل امنیت در جامعه احساس ناامنی کند.

آنتونی گیدنز: از نظر گیدنز امنیت وجودی یکی از صورت‌های مهم احساس امنیت به معنای وسیع آن است. این اصطلاح به اطمینانی بر می‌گردد که بیشتر انسان‌ها به تداوم شخصیت هویت خود و دوام محیط‌های اجتماعی و مادی کنش در اطراف خود دارند. احساس اعتمادپذیری اشخاص و چیزها برای احساس امنیت وجودی اهمیت بنیادی دارد. امنیت وجودی با هستی در جهان سروکار دارد، اما این امنیت نه پدیده‌ای شناختی، بلکه پدیده‌ای عاطفی است که در ناخود آگاه ریشه دارد. احساس این نوع امنیت از نخستین روزهای زندگی به واسطه عادات و امور روزمره در فعالیت‌های انسان پدید می‌آید. سرچشمه‌های چنین امنیتی را باید در برخی تجربه‌های دوران کودکی پیدا کرد. منظور گیدنز این است که در آدم‌های بهنجار در اوایل زندگی خود یک مقدار اعتماد اساسی به خود نشان داده می‌شود که آسیب پذیری‌های وجودی را سرکوب یا کند می‌کند یا به عبارت دیگر، آدم‌ها نوعی تلقیح عاطفی می‌شوند که آنها را در برابر دلهره‌های وجود که همه انسان‌ها بالقوه در معرض آنها قرار دارند، محافظت می‌کند. عامل این تلقیح تشخیصی است که مواظبت اساسی را در دوران کودکی به عهده دارد که برای بیشتر آدم‌ها این شخصیت همان مادر است (گیدنز، 1377 :112). وی معتقد است که مدرنیته احتمال خطر را در بعضی از حوزه‌های شیوه‌های زندگی کاهش می‌دهد، ولی در عین حال پارامترهای خطر آفرین نوین و کاملا ناشناخته‌ای را نیز به همان حوزه‌ها وارد می‌سازد. دنیای مدرنیته کنونی آکنده از تهدیدها و خطرهایی هول انگیز است، نه به علت آنکه به طرز اجتناب ناپذیری به سوی مصیبت و فاجعه پیش می‌رود، بلکه بدان سبب که خطرهای احتمالی بی‌سابقه‌ای را وارد میدان می‌کند که نسل‌های پیشین به هیچ وجه با آنها سروکار نداشتند (گیدنز، 1377 :124). گیدنز صورت‌های عمده سیمای مخاطره‌آمیز مدرنیته را به دو قسمت تقسیم می‌کند: یکی آنهایی که توزیع مخاطرات را تغییر می‌دهند (جهانی شدن مخاطره از جهت تراکم و شمار فزآینده رخدادهای احتمالی، نفوذ دانش انسانی در محیط مادی مخاطره، توسعه محیط‌های مخاطره نهادمند) و دیگری آنهایی که تجربه مخاطره یا ادراک مخاطرات تصور شده را دگرگون می‌کنند (آگاهی به مخاطره به عنوان حذف مخاطره، آگاهی خوب توزیع شده در مورد مخاطره، آگاهی به محدودیت‌های مهارت های تخصصی) (گیدنز، 1377 :148).

نیکلاس لوهمان: جامعه شناس معاصر آلمانی تئوری امنیت خود را با تأکید بر طبقه‌بندی جهان فردی به حوزه آشنا و حوزه ناآشنا ارائه می‌دهد. دنیای آشنا حیطه هنجارها و عادت‌هایی است که برای حفظ انسجام و تعیین سیستم اجتماعی کافی به نظر می‌رسد (هیکی به نقل از باباخانی، 1389 :186)، لیکن در جهان مدرن که لوهمان بیشتر حوزه‌های آن را در ذیل دنیای ناآشنا طبقه‌بندی می‌کند، این هنجارها دیگر هیچ کارکردی نخواهند داشت و همین امر سبب ساز احساس ناامنی فرد در این حوزه است. از دید لوهمان تا زمانی که فرد در حوزه آشنا زندگی می‌کند، احساس ناامنی نمی‌کند (این به این معنا نیست که در این حوزه ناامنی وجود ندارد). احساس ناامنی زمانی به وجود می‌آید که فرد پا به دنیای ناآشنا می‌گذارد. وی تنها راه حل ایجاد احساس امنیت در حوزه ناآشنا را اعتماد به سیستم های انتزاعی می‌داند (Jalava, 2003:3).

الریش بک: این جامعه شناس آلمانی مفاهیمی از قبیل جامعه پربیم، بیم زده، پرمخاطره یا جامعه ریسکی را مورد توجه قرار داده است. بک معتقد است که تمامی جوامع در دوران‌های تاریخ بشر به لحاظ حیات و سلامت در معرض تهدید بوده‌اند و بنابراین، می‌توان آنها را جوامع بیم زده توصیف کرد. با این‌حال، او اصطلاح جامعه بیم زده را منحصراً برای توصیف روندهای دوران معاصر به کار می‌گیرد. از نظر او جامعه بیم زده یا خطرخیز، جامعه‌ای است که در مواجهه با چالش‌هایی که احتمالاً توسط خودش خلق شده و در ابتدا پنهان بوده است، باعث نوعی از خود بیگانگی در زندگی ساکنان زمین گردیده است ( Helen, 2003:48). وی برای بررسی بیم‌ها سه دوران را از یکدیگر متمایز می‌کند: جوامع ماقبل مدرن: در این جوامع تهدیدهای معمول و متداول ( طاعون، بلایای طبیعی، جنگ‌ها و همچنین جادو) محاسبه ناشدنی انگاشته می‌شوند، زیرا این تهدیدها به علت‌های خارجی و فوق طبیعی نسبت داده می‌شوند. به هر روی، این تهدیدها از طریق فرآیندهای مدرنیته که در صنعت گرایی اولیه رخ داد، در جریان توسعه کنترل عقلانی ابزاری به بیم‌هایی محاسبه‌پذیر تبدیل گردیدند ( بک؛ به نقل از لاپتن، 1380 :30).

 دوره مدرنیته: بیم‌ها در این دوران امور تعیین شدنی و غیر قطعی و محاسبه‌پذیر فهمیده و به منزله محصول انتخاب اجتماعی در نظر گرفته می‌شدند که می‌بایست در برابر فرصت‌ها سبک و سنگین و سنجیده و پذیرفته می‌شدند و با آنها مقابله می‌شد یا صرفا به افراد تحمیل می‌شد (بک؛ به نقل از لاپتن، 1380 :77). دوره مدرن متاخر: در این دوران بنیادهای منطقی بیم به آن صورتی که در مدرنیته اولیه توسعه یافته بود، واژگون شده یا به حالت تعلیق در آمده است. در جامعه بیم زده روش‌های مدرنیستی محاسبه بیم دیگر کارایی ندارد. بیم‌های جامعه مدرن متاخر به سبب ماهیت غیر محلی و آثار بالقوه درازمدتی که دارند، به سادگی قابل محاسبه نیستند. مخاطره‌های معاصر را فقط با استفاده از ابزارهای تکنولوژیک می‌توان کاهش داد، اما هیچ گاه نمی‌توان به طور کامل آنها را از میان برداشت (همان :78).

باری بوزان: بوزان از نخستین نظریه پردازانی است که بحث‌های منسجمی از امنیت مطرح کرده است و کارهای وی در این زمینه در توسعه بخشیدن به مطالعات امنیت اهمیت وافری دارد. عنصر اصلی در کتاب بوزان با عنوان مردم، هراس و دولت‌ها بوزان وسعت بخشیدن به طرح امنیت است؛ بدین معنا که به جای آنکه با یک بخش سروکار داشته باشد در پنج بخش به  بحث امنیت توجه کرده است. برای این کار بوزان اجتماعات انسانی را تحت تأثیر پنج بخش اساسی فرض می‌کند: نظامی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بوم‌شناختی (زیست - محیطی) که این بخش‌ها جدا از یکدیگر عمل نمی‌کنند و هر یک از آنها دارای کانون مهمی در درون مسأله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت‌ها بوده، از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند (بوزان، 1378 :34). کار باری بوزان در توسعه مطالعات امنیت موجب شد تا او به عنوان هسته اصلی دیدگاهی قرار گیرد که به نام مکتب کپنهاگ شناخته شد. مفهوم امنیت اجتماعی برای نخستین بار و به مفهوم فنی کلمه توسط وی و افرادی چون: ال ویور و لمیتر مطرح گردید. براساس نظریات دانشمندان این مکتب، مهمترین اصلی که رویکرد امنیت اجتماعی بر آن دلالت دارد، بقا و دوام هر جامعه برای حفظ هویت آن است. این ویژگی به خصوص در مورد اجتماعاتی که فاقد دولت هستند، نمود بارزتری دارد و واکنش آنها به تهدیدات هویتی‌شان اهمیت افزون‌تری پیدا می‌کند (شریفی دیاز، 1384 :85).

ب) اعتماد اجتماعی: مفهوم اعتماد اجتماعی در دیدگاه صاحبنظران جامعه‌شناسی جایگاه ویژه‌ای دارد. در رهیافت جامعه شناسی اعتماد اجتماعی به عنوان یکی از شاخص‌های اصلی سرمایه اجتماعی است ( کلمن، 1377 :456).

اعتماد اجتماعی از نگاه کارکردگرایان: از دیدگاه این جامعه‌شناسان وقتی اعتماد و بی‌اعتمادی در نظام هنجاری و فرهنگی جای می‌گیرد، هر کدام کارکردها و کژکارکردهای مربوط به خود را دارند. فرهنگ اعتماد معمولا افراد را به همکاری و وحدت سوق می‌دهد. کارآمدی فرهنگ اعتماد باید در برگیرنده اصول و هنجارها با ضمانت اجرایی تشویقی، قابلیت اعتماد برانگیزاننده و موانع منع شده (تابوها) با ضمانت اجرایی تنبیهی از سلب اعتماد باشد. وقتی فرهنگ اعتماد یکطرفه باشد، به نحو گسترده‌ای بر روی اعتماد متمرکز شده، ولی نسبت به سلب اعتماد بی‌اعتنا بوده، اغماض می‌ورزد. در حقیقت، این فرهنگ خام و ساده لوحانه است و پیامدهای کژکارکردی زیادی دارد. این فرهنگ اعتماد زمانی دارای کژکارکردی است که دچار رکود بوده، در مقابل عوامل سلب اعتماد و رواج بی اعتمادی از خود واکنشی نشان ندهد ( زتومکا، 1384 :129).

پاتنام: معتقد است نوعی تحلیل تعادلی بین سه عنصر مهم سرمایه اجتماعی برقرار است. منظور وی از این سه  عنصر اعتماد اجتماعی، هنجارهای معامله متقابل و شبکه‌های مدنی است که هر یک باعث تقویت دیگری می‌شود. وی معتقد است اعتماد اجتماعی به هنجارهای معامله متقابل، شبکه‌های اجتماعی و مشارکت مدنی و همکاری موفقیت‌آمیز متقابلاً یکدیگر را تقویت می‌کنند. او در آخرین کار خود بر این مسأله تاکید می‌ورزد که اعتماد اجتماعی و عضویت مشارکتی سرمایه اجتماعی را شکل می‌دهد که برای توسعه مؤسسات و سازمان‌های سیاسی همانند فعالیت اقتصادی اساسی است (Putnam, 2000). وی همچنین، معتقداست اعتماد اجتماعی برای پاسخگویی به اشکال مختلف ایجاد سیاست‌ها، از قبیل: سیاست‌های گفتگو، رأی‌گیری، حمایت یک حزب سیاسی و مانند آنها مطرح شده است. به طور خلاصه مردمی که به دیگران اعتماد می‌کنند، شهروندان کاملا خوبی هستند ( Putnam, 2000:137). از نظر وی اعتماد اجتماعی و هنجارهای متقابل به عنوان ضرورتی برای توسعه تعهد مدنی افراد مطرح شده است. شبکه‌های مشارکت مدنی در اجتماعات داوطلبانه جنبه‌های دیگر از شاخص‌های اساسی سرمایه اجتماعی است.

فوکویاما: یکی از نظریه پردازان مطرح سرمایه اجتماعی است که معتقد است یکی از مفاهیم مفید در تبیین سرمایه اجتماعی شبکه اعتماد است. شبکه اعتماد عبارت است از گروهی که بر اساس اعتماد متقابل به یکدیگر از اطلاعات، هنجارها و ارزش‌های یکسانی در تبادلات فی مابین خود استفاده می‌کنند. از این رو، اعتماد متقابل نقش زیادی در تسهیل فرآیندها و کاهش هزینه‌های مربوط به این گونه تبادلات دارد. شبکه اعتماد می‌تواند بین افراد در یک گروه و یا بین گروه‌ها و سازمان‌های مختلف به وجود آید. فوکویاما معتقد است که قبل از ورود به هر سیستم تجاری یا اجتماعی باید اطلاعات کافی درباره شبکه‌های اعتماد موجود در آن سیستم و ویژگی‌های آن به دست آورد، زیرا اعتماد را پایه هر گونه مبادلات اقتصادی و اجتماعی می‌داند (علوی، 1380 :34).

 فوکویاما یکی دیگر از مفاهیم مفید در تبیین سرمایه اجتماعی را وارد شدن از طریق شعاع اعتماد می‌داند. او معتقد است  همه گروه‌هایی که از مظهر سرمایه اجتماعی‌اند، دارای نوعی شعاع اعتمادند و به دیگر معنا حلقه‌ای از کسان در هر گروه موجود است که هنجارهای همکاری در میان آنها عمل می‌کند. اگر سرمایه اجتماعی گروه آثار خارجی مثبت تولید کند، شعاع اعتماد می‌تواند از خود گروه فراتر رود. همچنین، ممکن است شعاع اعتماد کوچکتر آن باشد که همه اعضای گروه را شامل شود ( تاجبخش، 1384 :171).

رونالد اینگلهارت: او معتقد است سرمایه اجتماعی فرهنگ اعتماد و مداراست که در آن شبکه‌های گسترده سازمان‌های داوطلبانه می‌روید. شبکه‌ها نتیجه اعتماد مردم به یکدیگرند، نه اینکه اعتماد محصول جانبی انجمن شدن مردم با یکدیگر باشد. مردمی که به یکدیگر اعتماد می‌ورزند، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و در وضعیت‌های مختلف از گروه کر و تیم های ورزشی گرفته تا محل کار انجمن تشکیل می‌دهند تا بدین وسیله بیشتر اعتماد بورزند. از نظر او سرمایه اجتماعی (همان اعتماد) نقشی بسیار مهم در حیات سیاسی اقتصادی ایفا می‌کند (تاجبخش، 1384 :58). او معتقد است که اعتماداجتماعی متقابل یکی از پیشنیازهای فرهنگ مدنی و ایجاد دموکراسی پایدار محسوب می‌شود. همچنین، بخشی از نشانگان فرهنگی پایدار است که به بقای دموکراسی منجر می‌شود. اعتماد در ایجاد حس مشارکت و تعاون نقش مؤثری دارد و به مردم کمک می‌کند تا علایق و منافع خود را با امیال و علایق دیگران هماهنگ کنند و فرصت لازم در اختیار رهبران سیاسی قرار دهند تا اصلاحاتی انجام دهند و از همه مهمتر اینکه ارتباط و گفتگوها را میسر و مستحکم می‌کند ( اینگلهارت، 1373 :24). وی با استفاده از یافته‌های پیمایش‌های جهانی ارزش‌های این نظریه را مطرح می‌کند که در تعیین اعتماد در جامعه، مذهب بیش از توسعه اقتصادی نقش دارد. یافته‌های دیگر او بیانگر آن است که بالاترین سطح اعتماد را می‌توان در میان پیروان مذهب پروتستان و آیین کنفوسیوس و پایین‌ترین سطح را در میان مسلمانان و کاتولیک‌ها یافت ( کاظمی پور، 1381 :24).

امنیت سیاسی و سرزمینی جغرافیایی و بدور از تنش در منطقه بخاطر قدرت نظامی

امنیت ملی، توانایی دولت‌ها برای حفظ هویت مستقل و تمامیت کاربردی (جمعیت، سرزمین و دارایی) آنهاست. جغرافیای سیاسی نیز یکی از شاخه‌های جغرافیای انسانی است که در عرصه امنیت‌پژوهی، بیشتر بر وجه مصداقی آن تأکید شده است. موضوع محوری این رشته، عموماً پدیده دولت یا ناحیه سازمان‌یافته سیاسی است و به بررسی کالبد، عناصر، ویژگی‌ها و رفتار دولت ‌می‌پردازد. بنابراین، جنبه‌های مختلف دولت نظیر علت پیدایش، موقعیت، کانون سیاسی، ویژگی‌های سرزمینی‌، ملت، نظام سیاسی‌، ساختار سیاسی، فضا‌‌، الگوی فضایی توزیع قدرت، روابط میان دولت با دولت‌های دیگر‌، قدرت ملی‌‌، الگوی مدیریت سرزمین‌ و روابط سطوح مختلف دولت با شهروندان در اداره امور کشور، در کانون توجه مطالعات جغرافیای سیاسی قرار ‌می‌گیرد. ادبیات امنیت در جغرافیای سیاسی مورد توجه جغرافیدانان سیاسی و ژئوپولیتیسین‌ها بوده است. ویژگی عمده پژوهش‌های انجام شده در این حوزه، نگرش واقع‌گرایانه و دولت محوری آن است. درحالیکه در پی فروپاشی شوروی, ظهور کنشگران نوینی چون سازمان‌های غیردولتی (فعال در عرصه‌های زیست‌محیطی، و حقوق بشر و ...)‌ و شرکت‌های چندملیتی‌ و همچنین اهمیت یافتن مباحث مربوط به اقلیت‌ها و اقوام‌، دولت به عنوان یگانه کنشگر فعال در گستره مناسبات ملی و بین‌المللی به چالش گرفته شده است.